بهار را چه کند آن دلی که خرم نیست؟
مرا ندیدن روی تو از خزان کم نیست؟
حرام باد مرا بی تو لحظه ای شادی
که بی تو عید برایم کم از محرم نیست.![]()

بهار را چه کند آن دلی که خرم نیست؟
مرا ندیدن روی تو از خزان کم نیست؟
حرام باد مرا بی تو لحظه ای شادی
که بی تو عید برایم کم از محرم نیست.![]()




تو غزل ترين نگاهي
توي باغ عاشقانه
دارم از تو زنده مي شم
اتفاق عاشقانه
منو حلقه کن تو دستت
منو از تنت بياويز
نذار از سکه بيفتم
بابت اين دل نا چيز
زخميم از شب حسرت
نرسيدم به تماشا
منو با خودت بيامرز
تازه کن جان و به دريا
عطش جاده ي بوسه
گر گرفته تا نگاهت
لحظه بونتو مي گيره
خيره مي مونه به راهت
ساکتم در شب بي تو
پرم از هجوم فرياد
حس بکر با تو بودن

